خرید بک لینک
حالم امروز خوب بود ، صبح داشتم پیام هامون رو میخوندم ، یه جا برام نوشته بود : شما بهترین دوستم هستید من : با وجود این که فاصله سنی زیادی داریم اما حرف های هم رو خوب می فهمیم او : آره ، کاش این فاصله ها کمتر بود ... __________________ دوستم الان آهنگ گذاشته از مازیار فلاحی ، اتاق ساکته فقط صدای آهنگ میاد : تو رو دوست دارم مثل حس دوباره ی تولدت تو رو دوست دارم وقتی ميگذري از خودت ... ....... تو رو دوست دارم مثل دلتنگی های موقع سفر ... تو ی آخرین وداع وقتی دورم از همه .....چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه ... دیگه وقت رفتنه ....

برچسب: حس خوب زندگی بیهقی, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 12:19

دلم گرفت ، دلم گرفت ، خیلی هم دلم گرفت ولی چیزی نگفتم دیگه حرف هم نمی زنم ، جایی که حرفات رو نمیفهمن باید سکوت کنی فقط سکوت....

مثلا دوست....جلوی بقیه دوتایی مسخره ام کردن ولی چیزی نگفتم ، دلم میخواد گریه کنم ولی نمی تونم ...

سخته خیلی سخت...

برچسب: m,,l,0,meaning,mm,wyd meme,i,ok meme,k, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 16:08

یه مدت بود تصمیم داشتم وبلاگ درست کنم اما یا فرصت نمیشد یا حوصله نداشتم . قبلا وبلاگ داشتم اما بعد از این که یه دفعه بلاگفا داغون شد وبلاگم رو از دست دادم ، ترس از دست دادن با آدم چه کارها که نمیکنه... بلاخره امروز دست به کار شدم و این وبلاگ رو درست کردم . اینستاگرام و فیسبوک دارم اما وبلاگ یه چیز دیگه هست ، دنیای خاص خودش رو داره . تصمیم دارم توی این وبلاگ چیزایی که دوست دارم ، حال و هوام ،روزمرگی هام رو بدون هیچ سانسوری بنویسم. دیگه نمیدونم چی بگم فقط میتونم بگم یه حس عجیب نسبت به این وبلاگ دارم.

برچسب: بازگشت,بازگشت به ایران,بازگشته,بازگشت شادمهر به ایران,بازگشت از مرگ,بازگشت کوین لورون,بازگشت پرستوها,بازگشت قیصر به ایران,بازگشته دلکش,بازگشت آزادگان, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 19:01

الان داشتم دنبال قالب برای وبلاگم میگشتم ، با دیدن قالب ها یاد گذشته ها افتادم ، تقریبا پنج سال پیش... حالم یه جوری شد

در آخر هم به همین قالب های پیش فرض بلاگفا اکتفا کردم.

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 19:01

من که عاشقش نبودم فقط دوستش داشتم و دوست داشتم تا آخر دوست هم می موندیم ، خودش هم این رو ميدونست...ولی خب نمی شد ، انگار داشت قضیه ی ازدواجش جدی می شد ، منم خودم گفتم میرم قبل از این که تو بهم بگی برو اون هم گفت نمی دونم چی بگم ، امتحان میکنیم ... ! و این گونه شد که در مرحله جدایی و بی دوستی از اوشون به سر میبرم ، کلا رفتنش حس خوبی رو برام ایجاد نکرده ، هیچوقت فکر نمی کردم رفتنش اینقدر زود باشه...ولی خب . یه جمله هست که همیشه میگم : رفتن همیشه غریب است...

برچسب: رفتن,رفتن به,رفتن عشق,رفتن که بهانه نمیخواهد,رفتن تو مرگ منه,رفتن به حالت الفا,رفتنت آغاز ویرانیست حرفش,رفتن به امریکا,رفتن مورچه در گوش,رفتن به کانادا قاچاقی, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 19:01

امشب باهاش خداحافظی کردم ... دلم گرفت

حالم خوبه ولی درونم یه جوريه ...خیلی یه جوریه ، دلم گرفته

دوست دارم بهش زنگ بزنم. ، در کل سه بار باهم صحبت کردیم ، با هم خیلی محترمانه برخورد میکردیم چون می دونستیم فقط دوست هم هستیم...

هی روزگار ....

برچسب: هی روزگار,هی روزگار لعنتی,هی روزگار نامرد یواش,هی روزگار نامرد,هی روزگار شعر,هی روزگار عکس,هی روزگار من,هی روزگار من به درک,هی روزگار بی وفا, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 19:00

صفحه بندی